همه چی آرومه...
سلام پسمر ناز و باهوشم...
این روزا همه چی خدا رو شکر داره خوب و آروم پیش می ره . شما هم از شنبه دوباره داری می ری مهد و مشکل نداری. راستی بیست و نهم هم که جمعه بود و من نتونستم تولد این ماهت رو تبریک بگم..حالا با تاخیر " تولد هجده ماهگیت مبارک" .وارد نوزدهمین ماه از زندگی قشنگت شدی.دیگه حسابی داری مرد می شیها...مادر ...
راستی جمعه عصر که خونه باباجون بودیم تو اونقدر متین و با شخصیت رفتار کردی که حسابی بهت افتخار کردم. باباجون هم با لهجه شیرین شیرازی هی بهت می گفتن " بچه ئ خوبوو / بچه ئ با ادبوو...
یعنی در برابر آنیتا که زمین و زمان رو به هم می ریزه تو یه فرشته ای عزیزم.. عاشق اون متانت و ادبتم با مرام...
راستی جمعه موهات رو با ماشین بابات کوتاه کردم و حسابی تغییر کردی و لی خاله مهشاد و مامان جون دعوام کردن و گفتن که موهاش خیلی خوشکل و خوش رنگ بود چرا کوتاه کردی.
روز شنبه هم نوبت واکسن هجده ماهگیت بود ولی شما چون تازه انتی بیوتیک گرفته بودی نبردمت تا شنبه دیگه ببرمت .
یه مورد قابل ذکر دیگه اینکه جدیدا اونقده منو بوس می کنی که کلی قند تو دلم آب میشه. وقتی یه چیزی می خوای/وقتی از نظر خودت کار بدی کردی/ وقتی یه چیزی رو یه دفعه به من بزنی و...کلی بوسم می کنی تا جبران شه....

فعلا دیگه خبر تازه ای ندارم تا بعد بای ...میبوسمت


همه چی آرومه...
