محمدمهديمحمدمهدي، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

مهدی بهار مادر

واکسن هجده ماهگی...

1390/8/10 11:38
نویسنده : مامان مهسا
2,841 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزکم...

بلاخره پروسه سخت و طاقت فرسای واکسن هجده ماهگیت هم به خیر گذشت...

روز شنبه صبح اول وقت برای تزریق واکسن رفتیم و شما مثل یه مرد با یه ذره گریه تزریق روتحمل کردی.تشویق

بعد هم به خونه باباجون اینا رفتیم .صبح تا پیش از ظهر حالت خوب بود و بازی می کردی ولی بعد از اینکه خوابیدی و حدود ساعت دو بیدار شدی دردت شروع شده بود و دیگه حسابی از پا افتاده بودیناراحت. مادرجون و خاله جون مژده و مهرناز به همراه هانیه و هلیا عصر برای دیدن شما اومده بودن و در ضمن خاله جون مژده واست یه اتوبوس خیلی قشنگ که حرکت می کنه و آهنگ و بوق میزنه و چراغهاش خاموش و روشن میشه آورده بود ماچو شما به هوای بازی با هیا و این هدیه یه کم تحمل کردی ولی امان از وقتی که شب به خونه برگشتیم ...گریهبا وجود اینکه تقریبا هر سه و نیم ساعت بهت استامینوفن می دادم تبت خیلی بالا بود و درد هم امانت رو بریده بود خلاصه با زحمت بسیار خوابیدی و برای اینکه درد داشتی هر از چند دقیقه بیدار می شدی بنابراین به یاد دوران طفولیتت گهواره میلاد رو از بالی کمد آوردیم و سر هم کردیم و شما رو توی اون خوابوندیم و تا صبح هی تکونت می دادم تا بخوابی و روز یکشنبه هم تب و درد ت ادامه داشت و من سر کار نرفتم تا بالاخره از یکشنبه عصر یه کم لنگون لنگون راه رفتی و تبت هم قطع شد. ولی درد پات تا دیشب ادامه داشت و خوب نمی تونی راه بری و بلند شی ویا بشینی .خوب این هم از این واکسن سنگین که اینقدر ازش هراس داشتم و بالاخره واکسنهات تموم شد تا پایان شش سالگی که به امید خدا می خوای بری کلاس اولهورا..

خوب همه روزای سخت زندگی همینطوری با سرعت میگذرن و فقط خاطره هاشون میمونه.

الهی که هیچ وقت غم و سختی توی زندگیت نباشه و همه روزات پر از شادی و خنده باشه....

دوستت دارم به وسعته همه  اقیانوسهای زمین...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)