بدون عنوان
سلام عزیز دلکم.
هنوز درگیر مریضیت هستیم .دیشب تا ثبح نخوابیدی و من و بابا هم بیدار بودیم.البته امروز که زنگ زدم حالت رو بپرسم خانم جونت گفت که بهتری و بعد از اومدن ما خوابیدی و هنوز خواب بودی به خاطر خستگی دیشب.شنبه اگه ایشالا بهتر بشی میبرم واکسنت رو می زنم.
امروز عصر می خوایم بریم دیدن پسر دایی بابات که جم زندگی میکنه خونه دایی بابات. بابا ت صبح زنگ زد گفت ماشین رو بردن پارکینگ و چون بیمه اش تموم شده بوده جریمه میشه حالا دنبال کارای بیمه بود. خوب حتما خیریتی بوده که با ماشین بدون بیمه بیرون نره...پس احتمالا تا شنبه یکشنبه بی ماشین هستیم.
فعلا بای تا بعد...دوستت دارم اندازه همه دونه های انار دنیا دوستت دارم.
پی نوشت:
مامانم امروز صبح زنگ زد خیلی غصه داشت .خدای مهربون به دل مامان من و همه مامان های دنیا صبر و آرامش عطا کن.کاش می تونستم واسش کاری کنم تا یه ذره از ه هاش کم شه.آخه دل مهربونش به اندازه کافی غصه مار و می خوره خدایا تا کی.....؟؟؟


بدون عنوان
