به احترام مادرم....
این جهان را گفتم
هستی ومکان را گفتم
می توانی آیا
لفظ مادر گردی
همهء رفعت را
همهء عزت را
همهء شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم

روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا
می شود اینکه به یک لحظهء خیلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بیکران بودن را
بیکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر این کار بزرگ
قطره یی بیش نیم
طاقت وتاب وتوان کم دارم

درپی عشق شدم
تا درآئینهء او چهرهء مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم اودر دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظهء روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظهء پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمهء زیبایی
بلکه او درهمهء عالم خوبی, همهء رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود
مادر مهربانم... هر وقت از هر جا دلتنگ بودم نزد تو آمدم بامن حرف زدی ...به چشمانت خیره شدم دستم را در دستان گرمت گرفتی و من آرام گرفتم...غصه های مرا به دوش گرفتی تا من راحت سفر کنم
پس نگاهت را...دستان گرمت را و نفسهای مهربانت را تا همیشه از من مگیر...روزت مبارک
********************************
پسرم ...این دومین سالیست که به یمن حضور تو لذت مادر بودن را چشیده ام...دو سال است که مادر بودنم را با تو جشن می گیرم...بدان که همیشه در کنار تو و پشت سر تو ایستاده ام ...تا همیشه گوش شنوایت ..سنگ صبورت و لب خنده هایت خواهم بود...


به احترام مادرم....
