خانه رویا های من....
سلام پرنده کوچک خوشبختی من....
دیروز وقتی از کلاس زبان به کلاس یوگا می رفتم ، راننده تاکسی که به نظر ادم اهل دلی میومد نواری رو گذاشته بود که حاوی آهنگ های خاطره انگیزی از جمله" توای پری کجایی" و " امشب در سر شوری دارم" بود. در حالی که خیلی خسته بودم و سر درد سختی هم داشتم سرم رو به صندلی تکیه دادم . وقتی که از جلوی نهالستانها و گلخونه های خیابان قصرالدشت می گذشتیم کودک خیالم آروم آروم رفت به اونجاهایی که خیلی دلش می خواست. چقدر دلم می خواد که یه خونه داشته باشم مال مال خودم... با یه حیاط دلواز و یه حوض نقلی... توی حیاط یه باغچه باشه که هر وقت از جلوی این نهالستانها می گذرم ، متناسب با فصل بوته های گل بگیرم و توی باغچه بکارم ، یه قسمتیش رو هم بذر سبزیجات بکارم و موقع نهار و شام برم از توی باغچه نعنا و ریحون و فلفل سبز بچینم و بیارم سر سفره. و گلهای اطلسی هم که دیگه جای خودشون رو دارن عصر های تابستون وقتی بیکارم روی همشون آب بپاشم و از بوی عطرشون مست بشم ... بوی خاک نم خورده عاشقم می کنه... عاشق همه زیباییهای دنیا ...عاشق لحظه های با تو خندیدن... عاشق لحظه ها ی با تو بودن.... وقتی بوی خاک باران خورده رو حس می کنم دلم می خواد بی دلیل بخندم.. حتی به روی همه اونایی که دوستشون ندارم لبخند بزم . دلم می خواد تو حوض خونم ماهی گلی های عید رو بندازم تا طفلکی ها از کمبود اکسیزن و تنگی جا کلافه نشن. چقدر دلم هوای طبیعت را کرده. .... حیف که اینها رویایی بیش نبود. ولی خوب ما به رویایی هم دلخوشیم .
دوستت دارم پسرم...ای قشنگترین رویای به حقیقت پیوسته من...


خانه رویا های من....
